پاسخ به . . .
24 بازدید
موضوع: تاریخ و سیره

طرح شبهه ای که در ایام مرتبط با حضرت صدیقه مطرح میشود:( ماخوذ از عامه )

طبق روايت شيعيان، حضرت زهرا رضي الله عنها پس از بازگشت از مسجد و ايراد خطبه در آنجا به علي رضي الله عنه عتاب نمودند كه شما مانند جنين در خانه نشسته اي و آن ها حق من و تو را غصب كردند. مگر شما معتقد نيستيد كه فاطمه زهرا معصوم است، آيا يك معصوم با معصوم ديگر دعوا ميكند؟

اکنون در این مجال به بررسی مفید و مختصر در باره این شبهه پرداخته ایم :

اصل روايت:

فَلَمَّا اسْتَقَرَّتْ بِهَا الدَّارُ، قَالَتْ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْكَ السَّلامُ اشْتَمَلْتَ شَمْلَةَ الْجَنِينِ، وَقَعَدْتَ حُجْرَةَ الظَّنِينِ، نَقَضْتَ قَادِمَةَ الْأَجْدَلِ، فَخَانَكَ رِيشُ الْأَعْزَلِ، هَذَا ابْنُ أَبِي قُحَافَةَ يَبْتَزُّنِي نَحِيلَةَ أَبِي وَبُلْغَةَ ابْنَيَّ، لَقَدْ أَجْهَرَ فِي خِصَامِي، وَأَلْفَيْتُهُ أَلَدَّ فِي كَلامِي، حَتَّي حَبَسَتْنِي قَيْلَةٌ نَصْرَهَا، وَالْمُهَاجِرَةُ وَصْلَهَا، وَغَضَّتِ الْجَمَاعَةُ دُونِي طَرْفَهَا، فَلا دَافِعَ وَلا مَانِعَ، خَرَجْتُ كَاظِمَةً، وَعُدْتُ رَاغِمَةً، أَضْرَعْتَ خَدَّكَ يَوْمَ أَضَعْتَ حَدَّكَ، افْتَرَسَتِ الذِّئَابُ وَافْتَرَشْتَ التُّرَابَ، مَا كَفَفْتَ قَائِلًا، وَلا أَغْنَيْتَ بَاطِلًا، وَلا خِيَارَ لِي، لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هَنِيئَتِي [هَيْنَتِي ]، وَدُونَ زَلَّتِي، عَذِيرِي اللَّهُ مِنْكَ عَادِياً، وَمِنْكَ حَامِياً، وَيْلايَ فِي كُلِّ شَارِقٍ، مَاتَ الْعَمَدُ، وَوَهَتِ [وَهَنَتِ ] الْعَضُدُ، شَكْوَايَ إِلَي أَبِي، وَعَدْوَايَ إِلَي رَبِّي، اللَّهُمَّ أَنْتَ أَشَدُّ قُوَّةً وَحَوْلًا، وَأَحَدُّ بَأْساً وَتَنْكِيلًا.

پس هنگامي كه حضرت به خانه بازگشت، خطاب به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: اي پسر ابوطالب! سلام بر تو، همچون كودكي كه در شكم مادر جمع شده و زانو در بغل گرفته، كنج خانه نشسته اي؟، همانند آدم هاي ظنين و متهم به گوشه اي نشستهاي. تو كسي بودي كه بال هاي باز شكاري [شجاعان عرب] را در هم كوبيدي، حال بي سلاحان به تو خيانت كرده اند. اين پسر ابيقحافة [ابوبكر]، عطيه پدرم و وسيله زندگي ساده فرزندانم را از من ميربايد. همانا او [أبو بكر] كوشش كرد كه با من دشمني كند و او را در مكالمه اي كه با وي داشتم، دشمن ترين ] و لجبازترين] دشمن ها يافتم تا آن جا كه انصار، ياري خود را از من دريغ داشتند، مهاجرين، ارتباط خويش را با من ناديده گرفتند و جماعت [حاضر در مسجد]، چشم خود را روي هم نهادند تا مرا نبينند، نه كسي بود كه دفاع [از من] كند و نه كسي مانع [از ستم] شد. در حالي به سوي مسجد رفتم كه بغض گلويم را گرفته و درد دل خود را پوشانده بودم، و در حالتي به منزل بازگشتم كه [به علت عدم ياري مسلمانان] خفيف و خوار شده بودم. از روزي كه تندي شمشيرت را از بين بردي، صورت خود را ذليل نمودي. روزي گرگ ها را مي دريدي و امروز خاك را فرش خود قرار دادهاي ]و گوشهاي نشستهاي[، جلوي هيچ گويندهاي را نميگيري! و هيچ كار مؤثري، در جهت دفع فتنه موجود، انجام ندادهاي و من هم هيچ اختياري ندارم. اي كاش پيش از اين حالت سكون و گوشهنشيني، من مُرده بودم و اي كاش پيش از اين كه به اين حالت ذلّتِ [ظاهري] بيفتم، مُرده بودم. خداوند، از قِبَل من، عذر خواه من باشد از شما، از جهت اين كه شما در مواردي ستم هايي را از من دفع نمودي و در مواردي از من حمايت كردي و واي بر من در هر صبحدمي، واي بر من در هر شبانگاهي و تكيه گاهِ [ما] مُرد و بازو[ي ما] سست شد، شكايتم را به پدرم و عرض حالم را به پروردگارم ارائه ميكنم و عذاب و انتقام او از ديگران شديدتر خواهد بود.

الطبرسي، أبي منصور أحمد بن علي بن أبي طالب ( 548هـ)، الاحتجاج، ج 1 ، ص 145 ، تحقيق: تعليق وملاحظات: السيد محمد باقر الخرسان، ناشر: دار النعمان للطباعة والنشر - النجف الأشرف، 1386 - 1966 م.

ابن شهرآشوب، رشيد الدين أبي عبد الله محمد بن علي السروي المازندراني (588هـ)، مناقب آل أبي طالب، ج 2، ص 50 ، تحقيق: لجنة من أساتذة النجف الأشرف، ناشر: المكتبة والمطبعة الحيدرية، 1376هـ ـ 1956م.

نقد و بررسي و پاسخ به شبهه مذکور :

اولا باید دانست که سند روایت مذکور مرسل است و روایت مرسل بخودی خود محکوم به ضعف است و بالخصوص آن هنگام که روایتی مرسل در باب اعتقادات باشد هیچ گاه نمی توان به آن استناد و تمسک جست  ،ثانیا علاوه بر این علامه مجلسي رضوان الله تعالي عليه و ديگر دانشمندان شيعه به اين شبهه جواب داده اند كه ما به اختصار به توجیه علامه مجلسی ره خواهيم كرد:

 تبيين قبح اعمال غاصبین :

علامه مجلسي رضوان الله تعالي عليه ( 1111هـ) در كتاب شريف بحار الأنوار از اين شبهه اين گونه پاسخ داده اند:

فأقول: يمكن أن يجاب عنه: بأن هذه الكلمات صدرت منها عليها السلام لبعض المصالح، ولم تكن واقعا منكرة لما فعله، بل كانت راضية، وإنما كان غرضها أن يتبين للناس قبح أعمالهم وشناعة أفعالهم، وأن سكوته عليه السلام ليس لرضاه بما أتوا به. ومثل هذا كثيرا ما يقع في العادات والمحاورات، كما أن ملكا يعاتب بعض خواصه في أمر بعض الرعايا، مع علمه ببراءته من جنايتهم، ليظهر لهم عظم جرمهم، وأنه مما استوجب به أخص الناس بالملك منه المعاتبة. ونظير ذلك ما فعله موسي عليه السلام لما رجع إلي قومه غضبان أسفا، من إلقائه الألواح، وأخذه برأس أخيه يجره إليه، ولم يكن غرضه الانكار علي هارون، بل أراد بذلك أن يعرف القوم عظم جنايتهم، وشدة جرمهم، كما مر الكلام فيه.

حضرت زهراعليها السلام مي خواستند كارهاي زشت غاصبان حكومت را مجسم كنند و بفهمانند كه اين ها چه ستم هايي روا داشتهاند، در حقيقت تندي حضرت به خاطر اين مصلحت بوده است؛ زيرا گاهي انسان ميخواهد عظمت مطلبي را به كسي به فهماند، او را مورد خطاب و عتاب قرار ميدهد، در حالي كه مقصودش تندي به آن شخص نيست؛ اين مسأله در گفتگوها مرسوم و معمول است؛ مثلا فرض كنيد: پادشاه يا حاكم يك مملكت، هنگامي كه مشاهده مي كند بعضي از مردم كار خلافي مرتكب شده اند، براي اين كه اهميت كارِ خلاف آنان را بفهماند، برخي از كارگزارانش را مورد عتاب قرار ميدهد؛ با اين كه مي داند او تقصيري ندارد؛ ولي مي خواهد با اين خطاب و عتاب خود، اهميت و عظمت كار زشت آنان را مجسم نمايد.

نمونه ديگر آن، هنگامي است كه حضرت موسيعليه السلام از كوه طور بازگشت و مشاهده كرد كه بنياسرائيل گوسالهپرست شده اند، در اين جا هارون عليه السلام را مورد عتاب قرار داده و توبيخ نمود، ريشش را گرفت و گفت: چه كردي؟ هارون پاسخ داد:

يَابْنَ أُمّ، لاتَأْخُذْ بِلِحْيَتي وَلابِرَأْسي إنّي خَشيتُ اَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْن بَنِي اسرائيلَ ولَمْ تَرْقُبْ قَوْلي... (طه /94.)

اي پسر مادرم! ريش و سر مرا نگير، من ترسيدم بگويي چرا بين بني اسرائيل اختلاف انداختي و سخن مرا اهميت ندادي.

حضرت موسي عليه السلام مي داند كه هارون عليه السلام تقصيري ندارد؛ ولي مي خواهد زشتي كار بني اسرائيل را مجسم نمايد و اهميت اين مسأله را برساند و لذا در ظاهر با برادرش دعوا مي كند.

حضرت فاطمه عليها السلام مي خواست عظمت ستم وارده را منعكس كند و لذا با اين لحن صحبت مي كند تا به اين وسيله به مردم آن زمان و به تاريخ بفهماند كه چه ستم هايي بر اهلبيت عليهم السلام وارد شده است.

المجلسي، محمد باقر ( 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 29 ، ص 234 ، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403 - 1983 م.

پس مشاجره و اعتراضی در كار نيست؛ بلكه اوج هيجان دخت گرامي رسول خدا صلي الله عليه وآله را در ستم هايي كه ديده است مي رساند، و از طرفي براي ثبت در تاريخ از اين روش استفاده كرده است تا دشمنانش را سر در گم نموده و آيندگان را از آنچه گذشته است با خبر نمايد.

*** الاهمّ : ***

مهمترین نکات نیز که نباید در این بحث مورد غفلت واقع شود این است که از مسلمات عقائد تشیع « عصمت حضرت امیر و حضرت زهرا علیهما السلام» و « ولایت حضرت امیرالمومنین علیه السلام » می باشد که به طرق متعدد نقلی و عقلی ثابت شده و به ثبوت رسیده اند فلذا :  هرگاه روایت یا نقل قول یا حدیثی با «اصول مسلمات تشیع» در تضاد باشد قطعا مطرود و مردود است ، حال طبق این اصل می توان به راحتی درباره این شبهه و روایت مذکور پاسخ داد !