داستان اسراف
387 بازدید
تاریخ ارائه : 5/3/2015 12:15:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

داستان اسراف 

منقول می باشد که روزی هارون الرشید برای سرکشی به بعضی از ساختمان های جدید خود رفت ، در کنار یکی از قصرها بهلول را دید و از او درخواست کرد که سخنی را به دیوار قصر به یادگار بنویسد .

بهلول تکه ای از ذغال را برداشت ونوشت : «  رفع الطین علی الطین و وضع الدین .»

یعنی گل روی هم انباشته شده است اما دین خدا خوار گشته است .

بعد خطاب به هارون گفت :

«اگر این کاخ را از پول حلال ساخته ای اسراف نمودی وخداوند اسراف کنندگان را دوست ندارد و چنانچه از مال مردم باشد به آنها ستم کرده ای وخداوند ستمکاران را دوست ندارد .  

(پند تاریخ ج 3 –ص 211 و 212 به نقل از روضات الجنات /137)