وحدت عددی و وحدت حقه حقیقیه چیست؟
432 بازدید
موضوع: فلسفه
خلاصه پرسش
وحدت عددی و وحدت حقه حقیقیه چیست؟
پرسش
وحدت عددی و وحدت حقه حقیقیه، چیست؟
پاسخ اجمالی

وحدت بر دو قسم است : حقیقی و غیر حقیقی

 

واحد حقیقی : وحدتی است که واحد بدون واسطه متصف به وحدت می شود و واحد غیر حقیقی : وحدتی است که واحدی با واسطه متصف به وحدت می شود. برای توضیح مطلب به پاسخ تفصیلی مراجعه کنید.

پاسخ تفصیلی

یکی از تقسیمات در باب وجود تقسیم وجود است به واحد و کثیر

 

وحدت بر دو قسم است : حقیقی و غیر حقیقی

 

واحد حقیقی : وحدتی است که واحد بدون واسطه متصف به وحدت می شود .

 

واحد غیر حقیقی : وحدتی است که واحدی با واسطه متصف به وحدت می شود ؛ مثل انسان و اسب که در حیوانیت مشترک هستند و به واسطه حیوانیت متصف به وحدت می شوند .

 

واحد حقیقی نیز بر دو قسم است :

 

الف : یا ذاتی است که عین وحدت است  مثل صرف الشی که به هیچ وجه متکرر و دو تا نمی شود ؛ که در این نوع از وحدت موضوع و محمول یک چیزند و ذات موضوع عین وحدت است ؛مثلا وقتی گفته می شود الله واحدٌ ؛موضوع یعنی الله عین وحدت است و  وحدت منفک از ذات نیست ؛ از این وحدت  به و حدت حقه حقیقیه تعبیر می شود .

 

ب : ذاتی  که متصف به وحدت است ؛ مثل انسان که متصف به وحدت شود. در اینجا تصور انسان هیچ گونه ملازمه ای با اثبات صفت وحدت ندارد و در ذات خودش نه وحدت نهفته و نه کثرت ، لذا هم می تواند واحد باشد و هم می تواند کثیر باشد؛ از چنین وحدتی به وحدت غیر حقه تعبیر می کنند .

 

وحدت حقیقی غیر حقه نیز بر دو قسم است :

 

الف : واحد خاص یا بالخصوص که با تکرار آن، عدد ساخته می شود مثلا اگر آنرا دو بار تکرار کنی  عدد دو و اگر  سه بار تکرار کنی عدد سه و... ، پس سه یعنی یک و یک ویک ؛  گر چه خود یک عدد نیست ولی مبدا اعداد است چون عدد کمیتی است که قابل انقسام باشد در حالی که یک تقسیم پذیر نیست[1] ؛ از این نوع وحدت به وحدت عددی تعبیر می کنند که در مقابل کثرت است .

 

ب :واحد عام یا بالعموم که موصوفات عامی مثل نوع یا جنس متصف به وحدت شوند[2].

 

هر یک  از این وحدتها باز تقسیماتی دارد که برای تبین بحث نیازی به بیان آن نیست و عمده در این تقسیم بندی وحدت  حقه حقیقیه و وحدت عددی  و جایگاه و حوزه جریان آنها است .

 

برهانی که برای  اثبات وحدت حقه (غیر عددی)خداوند اقامه شده این است که کثرت و تعدد فرع بر محدودیت است و محدودیت مساوی با معلولیت و امکان؛  بنابر این واجب الوجود مطلق و بی نهایت است چون حقیقت وجود ذاتا محدودیت بر نمی دارد و هر قید و محدودیتی که در وجود راه پیدا کند از ناحیه خارج از ذات وجود است  و خارج از ذات وجود، عدم و نیستی است .

 

براهین متعددی برای اثبات صرافت و عدم محدودیت و ماهیت نداشتن واجب الوجود اقامه شده است[3] ؛ یکی از براهین این است  که امکان لازمه ماهیت است ، پس هر صاحب ماهیتی ممکن است ، عکس نقیض این قضیه این می شود که  هر چه ممکن الوجود نیست پس ماهیت ندارد، نتیجه: واجب الوجود غیر از وجودش ماهیت ندارد[4]، و وقتی ماهیت که بیان نداری های شئ است، نداشت پس صرف الوجود است و صرف الوجود واحد است به وحدت حقه حقیقی[5] ؛ مثلا  اگر انسان را در نظر بگیریم از آن جهت که انسان است و بس  و هیچ چیز دیگری را با او لحاظ نکنیم جز یک حقیقت بیش نیست و اگر بخواهیم یک انسان دیگری را تصور کنیم ممکن نیست و اگر هم تصور کردیم انسان دومی در واقع همان انسان اولی است که یک بار دیگر تصور کرده ایم نه اینکه یک انسان دیگری باشد، و انسان وقتی قابل تعدد و تکثر است که بواسطه ماده و زمان مکان ودیگر محدودیت ها،محدود شود، یکی بشود انسان این زمانی و مکانی و دیگری بشود انسان آن زمانی و مکانی؛ بنابراین اگر ما موجودی را مطلق و بی نهایت تشخیص دادیم،دیگر فرض وجود مطلق دیگری معنا ندارد مثل اینکه اگر ما عالم را بی نهایت فرض کردیم و قائل به عدم تناهی ابعاد عالم شدیم فرض جهانی دیگر غیر ممکن است چون هر جهان دیگری را فرض کنیم یا خود همین جهان و یا جزئی از این جهان خواهد بود[6].

 

 

[1] ملا صدرای شیرازی؛اسفار اربعه؛ج 2؛ص 98؛چاپ چهارم؛دار احیاء التراث العربی؛ بیروت؛1410؛ه.ق

[2] اسفار اربعه؛ج 2؛ص 82؛ علامه طباطبایی؛ نهایة الحمة؛ ص 182؛ چاپ شانزدهم؛ مؤسسه النشر الاسلامی؛ قم؛1422؛ ه.ق

[3] همان، ج 1، ص 96-113.

[4] نهایة الحکمة؛ ص66

[5] نهایة الحکمة ؛ ص 338

[6] مجموعه آثار؛ جلد 16؛ص 398