منظور از «دابة الارض» در سوره نمل چیست؟
30 بازدید
موضوع: علوم قرآنی

خلاصه پرسش منظور از دابة الارض در سوره نمل چیست؟پرسشتفسیر آیه 82 سوره نمل چیست؟ و منظور از دابة الارض (جنبنده زمینی) در این آیه چیست؟پاسخ  : واژه دابة، از نظر معنا، جنبنده ای است که قابل اطلاق بر انسان و غیر انسان است.امّا در این که جنبنده زمینى در آیه شریفه چه موجودی است و برنامه و رسالت او چگونه است؟ قرآن به صورت سربسته بیان کرده و مى ‏گوید: موجود متحرّک و جنبنده ‏اى است که خدا او را از زمین در آستانه رستاخیز، ظاهر مى ‏سازد. او با مردم سخن مى ‏گوید و سخنش این است که مردم به آیات خدا ایمان نمى ‏آورند. بدیهى است با آن شرایط که در آن زمان رخ خواهد داد و کلامی که دابّة الارض می گوید، منکران به خود مى ‏آیند و از گذشته تاریک خویش پشیمان مى‏ شوند، ولى چه سود که راه بازگشت بسته است.

در باره جزئیّات و ویژگی های دابّة الأرض به پاسخ تفصیلی مراجعه کنید.

پاسخ تفصیلی

آیات قبل از آیه 82 سوره نمل، سخن از کفّاری بوده که با بى صبرى انتظار وقوع قیامت را داشتند و به پیامبر مى‏گفتند: چرا این عذاب ها را که به ما وعده مى ‏دهى دامن ما را نمى ‏گیرد؟! چرا قیامت بر پا نمى ‏شود؟! خداوند با چند آیه از جمله آیه 82 سوره نمل اشاره به قسمتى از حوادثى دارد که در آستانه رستاخیز صورت مى ‏گیرد، و سرنوشت دردناک این منکران لجوج را مجسّم مى ‏سازد.[1] خداوند در آیه شریفه می فرماید: هنگامى که فرمان عذاب فرا مى‏ رسد و آنها در آستانه رستاخیز قرار مى ‏گیرند، جنبنده ‏اى را از زمین، براى آنان خارج مى ‏کنیم که با آنها سخن مى‏ گوید، و سخنش این است که مردم به آیات خدا ایمان نمى‏آورند.[2]

منظور از وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ در آیه، وقوع رستاخیز و حضور نشانه‏ هاى آن است، نشانه ‏هایى که با مشاهده آن هر کس خاضع و تسلیم مى ‏شود و یقین پیدا مى‏ کند که وعده‏ هاى الاهى هم حق بوده و قیامت نزدیک است.[3]

واژه دابة، از نظر معنا، جنبنده ای است که قابل اطلاق بر انسان و غیر انسان است.[4] امّا در این که جنبنده زمینى در آیه شریفه چه موجودی است و برنامه و رسالت او چگونه است؟ قرآن به صورت سربسته بیان کرده و مى ‏گوید: موجود متحرّک و جنبنده ‏اى است که خدا او را از زمین در آستانه رستاخیز، ظاهر مى ‏سازد. او با مردم سخن مى ‏گوید و سخنش این است که مردم به آیات خدا ایمان نمى ‏آورند. بدیهى است با آن شرایط که در آن زمان رخ خواهد داد و کلامی که دابّة الارض می گوید، منکران به خود مى ‏آیند و از گذشته تاریک خویش پشیمان مى‏ شوند، ولى چه سود که راه بازگشت بسته است.

در باره جزئیّات و ویژگی های دابّة الأرض در روایات و منابع تفسیری، مطالبی گفته شده که برخی از آنها را بیان می کنیم:

1. گروهى آن را یک موجود جاندار و جنبنده غیر عادى از غیر جنس انسان دانسته‏ و معتقدند مصداق این کلمه همان حیوان است.[5] در بعضی از روایات نیز از او با شکلى عجیب یاد شده و ویژگی های مختلفی را برای او ذکر کرده اند.[6]

2. جمعى دیگر به پیروى از روایات متعدّد دیگری که در این زمینه وارد شده او را یک انسان مى‏ دانند، یک انسان فوق العاده، یک انسان متحرّک و جنبنده و فعال که در آخر الزمان ظاهر مى ‏شود و یکى از کارهاى اصلیش جدا ساختن مسلمانان از منافقان و علامت ‏گذارى آنها است.[7]

برخی از مفسّران نیز با استناد به روایاتی که در ذیل آیه شریفه آمده، قول دوم را پذیرفته اند؛ و در تأویل آن به روایاتی تمسّک کرده اند که دابة الارض را، شخص امام على (ع) می داند.[8]

گفتنی است احادیث دیگری نیز در این زمینه وجود دارد که مى ‏توان از دابة الارض مفهوم کلى ‏ترى را استفاده کرد که بر هر یک از پیشوایان بزرگ که در آخر زمان قیام و حرکت فوق العاده مى ‏کنند و حق و باطل و مؤمن و کافر را از هم مشخص مى ‏سازند، منطبق ‏شود.[9]


[1]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏15، ص 547، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1374 ش.‏

[2]. نمل، 82: إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ.

[3]تفسیر نمونه، ج ‏15، ص 547.

[4]. قرشى، سید على اکبر، احسن الحدیث‏، ج ‏1، ص 29، بنیاد بعثت‏، تهران، 1377ش.

[5]. صادقى تهرانى، محمد، البلاغ فی تفسیر القرآن بالقرآن، ص 384، نشر مؤلف، قم، چاپ اول، 1419ق.

[6]. ابوالفتوح رازى، حسین بن على‏، روض الجنان و روح الجنان فى تفسیرالقرآن‏، ج 15، ص 73، تحقیق: یاحقی، محمد جعفر، ناصح، محمد مهدی، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى‏، مشهد، 1408 ق.

[7]. تفسیر نمونه، ج ‏15، ص 552.

[8].حسینى استرآبادى، سید شرف الدین على‏، تأویل الآیات الظاهرة، ص 399 و 400، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین، قم، چاپ اول، 1409 ق؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 39، ص 243،دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403ق.‏

[9]. تفسیر نمونه، ج ‏15، ص 554.