کوری در آخرت، به چه معناست؟
41 بازدید
موضوع: علوم قرآنی

خلاصه پرسش کوری در آخرت، به چه معناست؟پرسشمراد خداوند آنجا که می‏فرماید، افرادى که در دنیا کور هستند، در آخرت هم کور خواهند بود، چیست؟ آیا شخص کور در آخرت هیچ گونه احساس و درک و مشاهده‏اى نخواهد داشت؟پاسخ اجمالی

مراد از کورى در این کریمه[i] و سایر آیات مشابه[ii] به آن، کورى جسمانى در دنیا نیست، بلکه مراد این است که شخص عمداً خود را به کورى زند؛ یعنى با اینکه جلوه‏ هاى وجود خدا و حقانیت نبى صلى الله علیه وآله و ولى علیه السلام را می ‏بیند و به حق و حقیقت مى‏رسد، قلباً به آنها معتقد نمى‏شود. گویا اصلاً چشم او این آثار و کرایم را ندیده است. او طورى با قضایاى دینى برخورد مى‏کند، که گویى نه آنها را دیده و نه آنها را شنیده است، لذا از گفتن حق و اقرار به آن نیز خوددارى مى‏کند و به تعبیر قرآن کور و کر و لال (عمدى) است.

در آخرت که مجازات‏ها اغلب از قسم تجسم اعمالند، کور دلى او در ظاهرش نمایان شده و باعث عذاب و شکنجه‏ى او مى‏شود و در محشر که آیات الهى و مؤمنان جلوه گرند او کور است و توان مشاهده‏ى جمال دلرباى حق و چهره نورانى مؤمنان و نعمات بهشتى را ندارد و راهى به سوى بهشت پیدا نمى‏کند. لکن پس از ورود به جهنم براى تشدید عذاب، چشمش بر عذاب‏هاى گوناگون و جهنمیان معذّب باز مى‏شود، چنان که در دنیا نیز چنین بود، چشم خود را از حق و حقایق مى‏دوخت و بر اباطیل و دنیا و دنیاگرایان مى‏گشود!

پس ادراک از او سلب نمى‏شود، بلکه ادراک همه در قیامت به اوج خود رسیده و همه در مورد امور غیبى مثل وجود خدا و وحى و ملک و بهشت و جهنم و... به عین الیقین مى‏رسند و احدى را یاراى انکار و تردید در این امور نمى‏باشد.


[i] و من کان فى هذه اعمى فهو فى الآخرة اعمى و اضلُّ سبیلا: و هر که در این دنیا نابینا باشد، در آخرت نیز نابینا و گمراه‏تر است

، اسراء، 72.

[ii]  و نحشره یوم القیامة اعمى، قال رب لم حشرتنى اعمى و قدکنت بصیرا  طه، 124 و 125.

پاسخ تفصیلی

ساختمان انسان داراى ابعاد و قواى متعددى است که برخى ظاهرى و حسى و برخى باطنى و مربوط به درون و روح انسان مى‏باشد؛ لکن قواى ظاهر علاوه بر آنکه خادم بدن و ابزار تحصیل لذات و مایحتاج بدنند (چنان که در حیوان همین وظیفه را دارند)، کانال اطلاع رسانى به قلب و کسب معارف و تحریک عواطف و احساسات نیز هستند؛ از این رو در طول زندگى به انسان جهت مى‏دهند. حال اگر انسان از این نعمت‏هاى حسى - به خصوص چشم و گوش - به خوبى استفاده کند و این دو ابزار را در راه صحیح به کار گیرد و در راه تعالى انسانیتش از آنها بهره گیرد، مى‏توان او را سمیع و بصیر نامید؛ نه فقط سامع و ناظر، لکن اگر از این نعمت‏ها به جا استفاده نکند و به طور کلى معارف حاصل از آنها را نشنیده و ندیده انگاشت و زبان اقرار بر آن معارف نگشود گویا اصلاً سامع و ناظر هم نبوده است؛ زیرا چشم و گوش او آن فایده‏اى را که باید براى حیات طیبه‏ى او داشته باشند، ندارند و این عدم فایده به سبب قصور و عیبى در چشم و گوش شخص نیست، بلکه برخاسته از سوء اختیار انسان و عدم تنبّه و تذکّر به آن یافته‏ها است.

از این رو، چه بسا انسان قراین وجود خدا و خالقیت و رحمت و عنایات او را مشاهده مى‏کند، اما به خدا ایمان نمى‏آورد؛ قراین صداقت نبى صلى الله علیه وآله و معجزات او را مى‏بیند، اما او را تصدیق نکرده و به فرامینش گردن نمى‏نهد؛ نصوص نبى صلى الله علیه وآله در مورد ولى علیه السلام را مى‏شنود و کرایم و فضایل او را مى‏یابد، اما آنها را انکار مى‏کند و در نتیجه ولایت ولّى را رد مى‏کند و تحت ولایتش در نمى‏آید و با او به ستیز برمى‏خیزد؛ یا على رغم توجه به تذکرات خدا و رسول صلى الله علیه وآله و صداقت آنها و نشانه‏هاى ضرورت معاد، منکر وجود حیات ابدى و بهشتى و جهنمى مى‏شود و... . اگر کسى در دنیا در طول عمرش اینگونه زندگى کرد و چشم خود را بر انسانیت و معنویت بست و از اینها روى برتافت و بر اطاعت از خدا و رسول صلى الله علیه وآله و ولّى علیه السلام گردن ننهاد، در آخرت نیز که صحنه‏ى تجسّم اعمال و دریافت جزا و پاداش است، از دیدن جمال دلرباى کبریایى حق جلّ جلاله و سیماى ملکوتى نبى صلى الله علیه وآله و اولیاى خداعلیهم السلام و مؤمنان و مشاهده‏ى نعمات بهشتى محروم خواهد بود تا به جهنم درآید و همانگونه که در دنیا با کور دلى راهى به سوى سعادت خویش در پیش نگرفت، در آخرت نیز کور محشور مى‏شود و از یافتن بهشت محروم مى‏گردد.

در قرآن کریم عوامل دنیوى ذیل به عنوان علل کورى در قیامت آمده‏اند:

اعراض از خدا و دنیا پرستى و هواپرستى،[1] لجبازى و بهانه‏گیرى در امر دین،[2] فراموشى آخرت و عدم اعتقاد به آن،[3] باز داشتن مردم از پذیرش دین و افترا بر خدا،[4] تکذیب آیات الهى و عدم تصدیق نبى صلى الله علیه وآله،[5] قطع رحم (و عدم پذیرش ولایت ولىّ علیه السلام) و طغیان و عصیان.[6] و در روایات نیز امور ذیل به عنوان مصادیق کورى و ندیدن حق بیان شده‏اند:

کتمان ولایت امام على علیه السلام، نرفتن به حجة الاسلام با وجود استطاعت تا آنکه بمیرد.[7] البته به موارد آیات، در روایات نیز اشاره شده است.

کورى در آخرت بدان معنا نیست که شخص دیگر هیچگونه ادراکى را نداشته باشد، همانگونه که در دنیا نیز چنین است. او در محشر کورى خود را درک مى‏کند و متوجه این مطلب نیز هست که این سرا، سرایى غیر از دنیا است و آنجا چشم داشته و اینجا ندارد. از این روى زبان اعتراض مى‏گشاید، همانگونه که عادتش در دنیا همین اعتراض و لجبازى بود.[8]

و اما آنچه از ظاهر قرآن و برخى روایات و تحقیقات مفسران به دست مى‏آید این است که: قیامت داراى مواقف متعددى است تا اینکه بالاخره بهشتیان به بهشت راه یابند و جهنمیان در دوزخ افکنده شوند؛ و کورى این گروه مربوط به مواقف محشر است، تا قبل از ورود به جهنم، براى اینکه از رؤیت جلال و جبروت خداوند و اولیاى او محروم بمانند، لکن پس از ورود به جهنم چشمانشان باز مى‏شود، تا عذاب و حسرتشان بر ندیدن اولیاى خداوندعلیهم السلام و دیدن دوزخیان معذب و چهره‏ى کریه خود، مضاعف گردد!

برخى از کوته نظران، فکر کرده‏اند که مراد از من کان فى هذه أعمى کورى جسمانى در دنیا است، یعنى آنان که در دنیا نابینا هستند، هرچند هم که بصیر و فقیه باشند، در آخرت کور محشور مى‏شوند. در حالى که مراد آیه چنین نیست و مراد از فى هذه اعمى، کور دلى در دنیا است لکن مراد از فهو فى الاخرة اعمى کورى ظاهرى و تبلور و تجسم کوردلى در چهره است تا سبب عذاب او گردد. و چنان که گذشت، این کورى اخروى او در محشر است و لکن پس از ورود به جهنم چشمش بر عذاب‏ها و تجسم سایر اعمالش گشوده مى‏شود تا بیشتر معذّب گردد، همان گونه که او در دنیا اینگونه عمل مى‏کرد یعنى چشم از آیات خداوند و اولیاى او مى‏دوخت و بر متاع دنیا و هم مسلکان خود خیره مى‏کرد! اعاذنااللَّه وایاکم من شرورانفسنا.

منابع و مآخذ:

1. جوادى آملى، عبداللَّه، فطرت در قرآن، ج 12، اسراء، قم، چاپ دوم، 1379، ص 104-97 و 140-139.

2. جوادى آملى، عبداللَّه، معرفت‏شناسى در قرآن، ج 13، اسراء، قم، چاپ دوم، 1371، صص 362-357.

3. طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان (فارسى)، دفتر انتشارات اسلامى، قم، ج 13، صص 233 - 232 و ج14، صص 316 - 314.

4. طیب، سید عبدالحسین، اطیب البیان، ج 8، کتابفروشى اسلامى، تهران، چاپ دوم، ص 388-287.

5. قرائتى، محسن، تفسیر نور، در راه حق، قم، چاپ اول، 1374، ذیل آیات مذکور در پاورقى.

6. قمى مشهدى، محمدبن محمد رضا، کنز الدقایق، مؤسسه طبع و نشر (وزارت ارشاد)، تهران، چاپ اول، 1411 هق، ج 7، صص 463 و 524 - 523 و ج 8، صص 371-368.

7. مکارم، ناصر، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ هفدهم، 1374، ذیل آیات مذکور در پاورقى.


منابع :

[1] طه، 124 - 127 - اسراء، 97 - 72.

[2] فصلت، 17.

[3] نمل، 66.

[4] هود، 18 - 28.

[5] انعام، 5 و 4 - اعراف، 64 - بقره، 18 و 17.

[6] محمد،22و 23.

[7] ر.ک: اطیب البیان، ج 18، صص 287 و 288 - المیزان، ج 4، ص 314 - کنز الدقائق، ج 7، صص 524- 523و 462 - 456، و ج 8، صص 371-368.

[8] طه، 127-124.